خرید بک لینک
رفيق مشغول خوندم نوشته هاى منتشر نشده ام يعنى يه زمانى بودن و بعدش برشون داشتم نظرات ده سال پيش ترآدماى اون زمان ما ها بزرگ شديم رفيق دلمون شكست و وصله خورد شكست و وصله خورد شكست و وصله خورد شديم اينى

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

می گویند : چه پیش آمد، که فلانی در فلان مجلس برای ساقط شدن آن تیاره، تسلیت نگفت ؟شما جای او ...چهار تا جوجه ی نارس فرنگ رفته ی بزک شده ی غربتی، با یک مشت اجنبی خدا نشناس،نه لچک به سر نسوان و نه غیرتی

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

ما زیاد نمی خواستیم دلمان کوچک بود چشم هایمان هم چندان دور و عمیق را نمی پایید ده سال پیش را می گویم عطش فریاد داشتیم سر دیگر بودن دلمان پر از اوهام بود ... لبریز از نور به ناگاه ، چراغ جهان خوابید یع

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

دل قوی دار ای دوست

ما از سر سلامتی گامی دگر

زنده ایم

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

عجیب نیست اچ وان اِن وان آباندی بهمن کرونا جغرافیای من از مرگ چندان دور نیست ما کمدین های اَخمو، در سکانس های تراژیک صامت و جهان سومی میمیریم ،می دانیمهیچ کداممان به مرگ طبیعی نخواهیم رفت حتی از سکته

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

در خیابان

در پشت گیشه بانک

در صف نانوایی

بر صندلی خالی باغ ملل

من در عریانی آن نگرانی عمیق، در دیدگان تک تک شما

حل شده ام

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

می خواهم نترسم

می خواهم شجاع باشم

بگویم ...

مگر باقی این روزها نگذشت

این نیز بگذرد

اما باید دلت بلرزد که هر ثانیه اش

سالی ست

از وهم جدایی

برچسب: نویسنده: نیما جعفری تاريخ: پنجشنبه 22 اسفند 1398 ساعت: 0:02

صفحه بندی